پاییز۷۵؛ برای جریان چپ فصل رایزنی‌های انتخاباتی است. دوران هشت ساله هاشمی که روزهای انزوای چپ‌ها بود رو به پایان است و انتخابات ریاست جمهوری در پیش. میرحسین موسوی، چهره محبوب و کاریزماتیک چپ‌ها، اولین گزینه پیشنهادی است. طیف های مختلف با نامزدی او موافقت می‌کنند، اما رایزنی‌ها و تلاش‌ها برای متقاعد کردن اوبه نتیجه نمی‌رسد و در نهایت رسما اعلام می‌شود آمدن موسوی منتفی است.

همان ایام؛ زهرا رهنورد همسر موسوی در همایشی در دانشگاه شهیدبهشتی درباره نیامدن او گفت: موسوی  در مجموع می‌گفت من در انتخابات ریاست‌جمهوری نمی خواهم شرکت کنم و شخصا هیچ‌گونه انگیزه‌ای برای این کار ندارم. ریاست‌جمهوری و یا اصولا حکومت همانگونه که حضرت علی میفرماید، یک کفش پینه‌بسته است و یک عطسه‌ی بز کوهی است. واقعا مگر چقدر می‌ارزد؟

این آرمان ماست. یعنی واقعا باید اینگونه به قضیه نگاه کنیم، حقش هم همین است. اگر کسی راه بیفتد برای اینکه یک رای بیشتر بیاورد، واقعا من خنده‌ام می‌گیرد. چه زحماتی به خودشان می‌دهند، اقصی‌نقاط کشور و جهان را می‌پیمایند، مثل اینکه می‌خواهند رئیس‌جمهور دنیا شوند. حتی دنیا را زیر چتر خودشان می‌بینند. مگر واقعا این عطسه‌ی بز کوهی چقدر می‌ارزد؟ (هفته‌نامه عصرِ ما، ۷ آذر ۱۳۷۵)

۲۳خرداد۸۸؛ رهنورد در مصاحبه با بی‌بی‌سی فارسی: یک سری نقاطی هستند که اصلا مشخص است که خودش ملاک تشخیص نادرست بودن نتایجی است که وزارت کشور اعلام کرده است. مثلا آذربایجان و ترک زبان ها هیچ وقت فرزند خودشان را نمی گذارند که به کس دیگری رای بدهند. خود من لر هستم و موسوی هم بارها گفته من داماد لرستان هستم. بنابراین اهالی لرستان موسوی را نمی گذارند به آقای احمدی نژاد رای بدهند. این دو تا ملاک است و باقی موارد هم شبیه همین است. در شهرستان ها و تهران در واقع تجمع مردم حاکی از این بود که آرای موسوی بسیار بالاتر از آن است که اصلا قابل تصور باشد. هر وقت طرفداران دو طرف حاضر می شدند طرفداران احمدی نژاد در مقابل طرفداران موسوی در حد یک صدم بودند. مرتب به ما گزارش می شد که نسبت حتی ۵/۴ به ۱ بود. نسبت های موسوی به احمدی نژاد.

پرشورترین انتخابات جمهوری‌اسلامی را به خاطر همان «عطسه‌ی بزِ کوهی» خراب کردند!

خوش بُود گر محکِ تجربه آید به میان    تا سیَه‌روی شود هرکه در او غَش باشد

Let’s block ads! (Why?)